مادرم گفت رفیق بازی نکن. من اما...

ما را سه جلدی مهرداد میدانند، اوضاع بر وفقِ رضا بود... گفتیم خوب، ما را رضا بدانید، اوضاع بر وفقِ مراد شد...خنده دار است، همیشه این روزگار سرِ ما بازی در آورده... مخاطبینِ تلفنِ همراه ات را از اول دانه، دانه میشماریُ میخوانی ،روی بعضی مکث میکنی، لبخند میزنی، روی بعضی اخم، بعضی بغض! تا میرسی به آخرین نفر، به شماره ی صدُ هشتم... به راستی که در این صدُ هشت نفر هیچکس نبود که زنگی بهش زنم، و کمی وقت با او گذرانم... امیرخانی در قیدار میگوید: "از زیارت نامه ی ارباب و سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم این جور می آید که پروردگار عالمیان رفیق باز ها را بیشتر دوست دارد..." شاید از این بابت است که چیزی به نامِ رفیق وجود ندارد! آنگهی آیا به راستی "رفیق" وجودِ خارجی دارد ؟ رفته رفته با خستگی از جای پا ها در زندگیم در وجودِ رفیق شک میکنم. و تنها چیزی که بعد از این شک رخ نشان میدهد، پذیرش انزواست... انفرادِ کامل...

پ.ن|
کجا هستند رفقایی که در بد ترین شرایط ، کنارشان بودیم ؟
ما بدترین شرایطمان را تنها گذراندیم ، رفیق...

پ.ن2|
تصویر، عکسی از من...

/ 11 نظر / 85 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آلیس

اصلا یه جورایی خصیصۀ بدترین شرایط تنها بودنه اگه تنها نباشیم بدترین شرایط نیست

عروسک زشت

من تاکنون هیچ گونه نشانی از این موجود مشاهده نکرده ام...

سید یاسر

خدا تنها خودخواهی است که حق دارد (و یا می‌تواند) همه را برای خودش بخواهد... به همین خاطر رفیق بازهای این عالم هم تنهان... یا علی مدد...

هانا

قبلا همه اعتراض میکردن که چرا منزوی هستی؟! +الان همه میکن خوش ب حالت ک منزوی هستی (:

عروسک زشت

می ترسم به قول شما وجود خارجی نداشته باشد. ای کاش یکی این ابهام را روشن می کرد تا اگر در حکم عدم است بیخود وقت خود را تلف نکنیم.

اذرین

من منکر این نیاز ادمی نبودم!...فقط می تونم بگم که به تدریج انسان در مسیر زندگی خواهد فهمید که باید دلبستگی هاشو خودش بسازه..بدون نیاز به هیچ ادمی دیگری و اگه در ان مسیر(زندگی) انسان های دیگر هم با اون هم سفر شدن و رفیق راه شدن که دیگر چه بهتر!..ولی بتدریج انسان یاد می گیره از وجود و عدم وجود هم نوعانش دلگیر نشود...(توجه کن که گفتم دلگیر نشود ..یعنی به دل نگیرد وگرنه مث شما حق دارد که شاکی باشد)

anemone

سبک دست نوشته هاتونو دوست دارم...عکس ها هم زیبا هستن ممنون از این وب جالب(!)

عمری که گذشت

همیشه به خودم می گفتم ادم اگه مرام داشته باشه پای رفیقش می مونه ام یادم نبود که رفیق وقتی رفیقه که جای خودش باشه توی این عمری که گذشت یه سالی شد پای کسی موندم و رفاقت کرذم به خاطر ارزشهای مثلا دینی بعدش روزگار به من فهموند اگه حضورآدم ها غفلت از خدا را بیاره هر ارزشی ضد ارزش میشه و اون رفیق که به خاطرش از یک سال زندگی ات گذشتی میشه عذاب روحت حالا هر وقت بهش فکر می کنی یادت می مونه که هر وقت از خدا به خاطر آدما بزنی همون ادم ها به زمینت می زنند و همه ی اینها از این خود ناخود

ز.خ

من هم همه مخاطب های گوشیم را فقط برای ان نگه داشته ام که اگر روزی یکیشان زنگ زد بشناسم!! البته گاهی که مرورشان میکنم با انکه با نام و فامیل و غیره و ذلک سیوشان کرده ام بعضی ها را اصلا یادم نمی آید!! و با خودم میگویند کاش این ها هیچ وقت هوس زنگ زدن به من نکنند که ضایع نشوم در برابرشان...:)