فرهیختگانِ معاصر

چهار سوی چهار راهِ ولیعصرِ طهران را با زیر گذر بهم متصل کرده اند. هفت ورودی و چهارده پله ی برقی. برای با سواد ها، همه جایش نوشته و علامت و امثالهم، تا راه گم نکنند، برای ما بی سواد ها نیز، نشسته اند و جواب میدهند. قریب به نیم ساعت، روبروی ورودیِ پارکِ دانشجو ایستاده بودم و ملتِ با فرهنگ ـمان را حظ میبردم. جوان تر ها که بدنشان آماده بود از روی نرده ها جست میزدند ، خانُم ها و سال خُرده ها، از زیر و لایِ نرده ها... و تنها توجیه ـشان برای این حرکتِ سخیف، یک لبخندِ احمقانه بود. دیگر تمامِ بدنم از شدتِ عصبانیت به خارش افتاده بود، خود را مسلح به دوربین کردم و ایستادم روبروی نرده ها. انگار که کمی به فرهنگ ـشان کمک کرد ، یک نگاه به من و دوربین می انداختند و راه ـشان را از نرده به زیر گذر کج! که البته باز هم چندی آمادگی بدنشان را به رخ کشیدند... میدانید؟ همیشه باید یک چوب بالای سرمان باشد. از ترسِ سوختن در جهنم، کارِ بد نمیکنیم. از ترسِ ثبت شدنِ بی فرهنگیمان با دوربین، با فرهنگ میشویم! از ترسِ،؛ بگذریم ، این قصه سرِ دراز دارد، همیشه پایِ یک چوب در میان است.

پ.ن|
البته نیم ساعتی هم در پارک دانشجو نشسته بودیم، منتظرِ یکی از دوستان. خودِ این نیم ساعت، کلی داستانِ خنده دار و شرم آور داشت، که نمیشود گفت... فقط در همین حد که، بنده همجنس گرا نیستم ، لیکن با همجنس گرا ها مشکلی ندارم! زندگی خودشان است، انتخاب های خودشان را دارند!

پ.ن2|
عکس از من ، چهار راهِ ولیعصر.

/ 17 نظر / 96 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر کوچه پشتـی

اینکه ما نمیتونیم بپسندیم پست ها رو واقعا شوخی ِ زشتی ِ که پرشین بلاگ با ما کرده ! آیا خوون شما پرشینی ها رنگین تر است؟ :/ :دی یاد فیلم blue is the warmest color افتادم ! عکس پست ِ پایین و پست ِ پایین ترش که خیلی خوبه . من وقتی میام اینجا کاری که میکنم اینکه عکسا رو میبینم و خودم داستان میسازم باش :دی بعد با نوشته شما مقایسه میکنم :دی عکس گوشه ی سمت چپ بلاگ به شدت زیست دو دبیرستان رو یادم میندازه . خدارو شکر که کنکوری نیستم !

melody

هنوز قرن ها مانده تا برسیم ....

متزنبام

نشستن در پارک دانشجو این مسائل رو هم داره. آقای دوربین چماقی! [اشاره به اینکه دوربین شما کار چوب را کرده است] [لبخند] و چه خوب شد که زیرگذر زدند. خوب.

مگهان

این عکس جدیده هیچ معصوم نیست :دی شیطون شدی برادر کوچولو[چشمک]

گیتا

نشستن و دیدن بعضی اتفاقا واقعا عالین!!! به قول دالی نمیریم خیلی چیزا میبینیم!

ز.خ

دروود.. عجله دارند. میفهمی؟؟؟ عجله!! عجله برای هدر دادن بقیه عمرشان!! عجله برای به گند کشیدن خیلی از اصول. از اخلاقیات... از "فرهیختگی" . از فرهنگ و تمدن و پیشرفت همسوی زمانه!! و.... از زیر گذر اگر بگذرند شاید خیلی چیز ها از دستشان برودو نبیننند و یک چیز هایی هم که میشود خراب کرد از دستشان قصر در برود!! مثلا کنایه زدن به نوع لباس پوشیدن یک جوان خیلی معمولی!! :| یا مثلا شاید میترسند برای مدتی هر چند کوتاه" آسمان" را از دست بدهند همین هایی که ماشینشان همین نزدیکی ها پارک است و تنهایی آمده اند برای کاری!! :| لطفا درک کنید... :| رضای عزیز... فرهنگ جدید ساخته شده!! خیلی وقت است! نزدیک به نیم قرن!! شالوده خراب است...:( "توجیه" هم یکی از آفت های شالوده خراب کن!! :|

ز.خ

برقرار باشی مرد...

سید حسین

چه ژست و عکس خوبی http://www.persianblog.ir/Avatar/877835.png?rnd=42041.5631703588

زری

نوشته های جالبتون مستدام!