کف دریاست صورت های عالم...

بعد از شنیدنِ داستانِ 175 شهید غواص، مدام سعی کردم که ازش فرار کنم، نمیدانم چرا، نمیخواستم در موردش حرفی بزنم، نمیدانم چرا... اما بعد از شنیدنِ زمانِ تشییع، کاری نکردم که ندانم چرا... به نیش و کنایه میگفتند: "شما که میگفتید فلان چیز را قبول ندارید، شما که اینطور، شما که آنطور، شما و تشییع؟ توبه کردی؟..." عزیزان، اینکه کسی اعتقادات و مقدساتِ شما را قبول ندارد، او را بد و اَخ نمیکند. شاید قبول نداشته باشد خیلی چیز ها را، اما میفهمد که اگر همین شهدا و همین جانباز ها نبودند، او خوش خوشانش نبود، او زیر بادِ کولر موزیک گوش نمیداد، اصلن شاید او ـی در کار نبود... عزیزان، هرکس که حرف های شما را قبول ندارد، نفهم نیست، بیشعور نیست... عزیزان، عزیزان!.... . فاتحه و شادیِ روح و سلام و صلواتش به کنار،؛ اینکه بروم میان آن جمعیت که از سر و کولِ هم بالا میروند که دست به پرچمی که روی تابوت ها کشیده شده بزنند هم، به کنار،؛ فقط حس کردم که من باید آنجا باشم، میانِ آن جمعیت، گوشه ای خلوت... و این کمترین کاری بود که میتوانستم انجام دهم... اگر نمیرفتم، اذیت میشدم. دوربین دستم بود، اما هر سوژه ای که میدیدم با آن فضا مغایرت داشت، نمیخواستم عکسی بی اندازم که بگویم این مردمِ ما هستند، در تشییع پیکر شهدایی که باعث شدند این مردم، باشند! به هر حال، سلانه سلانه میانِ سیلِ جمعیت قدم بر میداشتم و همراه موزیکی که گوش میدادم همه جا را میدیدم... عکاسان و فیلم برداران بالای پشت بام، دعوای راننده تاکسی ها با هم، با مردم. سلفی گرفتن ها ، خنده ها ، غُر زدن ها ، مردمی که میگفتند نه سازش نه تسلیم، نبرد با آمریکا ، بسیجی هایی که پُستر در دست داشتند و رویش از بد بینی نسبت به مذاکرات با آمریکا نوشته شده بود، صف برای خرید آبمیوه، صف برای شربت صلواتی، شیر دادنِ مادر به نوزاد، سیگار کشیدنِ پیر مرد، گریه های آرامِ پیر زن، سینه کوفتن ها، بغض ها، کودکانِ گل به دست، عرق ریختن ها، خستگی ها، پیکرِ شهدا، پیکرِ شهدا، پیکر شهدا... یک فیلم کوتاه بود برایم، یک فیلم کوتاهِ اشک آلود... چقدر بچه باید یتیم میشد، چقدر عروس باید بیوه میشد و چقدر جوان باید کشته میشد که حالا من اینجا نشسته ام و... شرمندگی حسِ خوبی ندارد، شرمنده ی شهدا هستم که..... .

پ.ن|
هـــعی....
پ.ن2|
عکس از من، امروز، مسجد سپه سالار (مدرسه ی عالی شهید مطهری)

پیشنهادی|
بشنوید موزیکی که امروز گوش میدادم، بشنوید...
Mike Oldfield - Nuclear
متن و ترجمه

/ 9 نظر / 52 بازدید
خورشید

فقط فکر می کنم یک لحظه.. اگه بابا هم یکی از اونها بود.. فقط فکر می کنم.. کاش هیچ کدوم دختر نداشته باشن..

afii

مردم از روبه رو دهن دیدند..هی رشته کردند و پنبه ریسیدند جبران نشدنیه واقعن..از، از جان گذشتن بالاتر، هست مگه

نسترن

بله شهدا شرمنده ایم...

هولدن کالفیلد

اصلا لزومی نداره برای اینکه آدم مدافعان میهنش رو دوست داشته باشه، اعتقاداتشون رو قبول داشته باشه!

الهه

یه چیزی فراتر از آیین تو گوشت و خونمونه اونم احترام به آدم های بزرگه این به دین ربطی نداره فطری ه کسی این حس رو نداره که انسانیت و فطرت هم نداره تبریک میگم که رفتین و احترام گذاشتین به امید روزهایی پربارتر

میس مهندس

هر روز و هرروز به 175 نفری فکر میکنم که چطوری به شهادت رسیدن؟زیرخروارها خاک با چه مظلومیتی جانشان را از دست دادن ؟ فکر کردن بهش دردناک ترین دردی است که قلبم را احاطه میکند ... حتی زبانم برای صلوات و فاتحه هم باز نمیشود ...

متزنبام

آقا، خیلی هم کار خوبی کردی که رفتی. سرباز وطن مستقل از دین اش است. شاید بین همین غواصها باشد یک ایرانی مسیحی یا حتی بی دین. دفاع از مملکت این صحبتها ندارد. شما هم سخت نگیر. ...و چقدر جالب بود وقتی گفتی که عکس نگرفتی. ...دم شما گرم....[لبخند]

فرشته

چقدر دوست داشتم بودم اونجا ... خوش به حالت مهرداد.

آسمان

سلام.خیلی وقت بود اینجا سر نزده بودم. عکاسی هاتون رو هنوز دوست دارم.هم خوب عکس می گیرید و هم نقاش خوبی هستید.حتی اگه وقت هم نداشته باشم و نتونم متن رو بخونم اما تصاویر رو مرور می کنم.متشکرم.[گل]