خواب سفید

سلام، حالت خوبه؟ فیلمِ خواب سفید رو دیدی؟ حمید جبلی، بازیش کرده... خیلی قشنگه... این متن، رو با صدای "رضا"ی فیلم بخون... اولش، اولش همجا تا ریکه، فقط صدای تک گوئیِ رضا، میاد که نشسته سره خاک مادرش... میگفت "اینقدر سرم رو شبا کردم زیر لحاف و برات گریه کردم، حالا هم که دارم پا به سن میذارم، خو؟ بیشتر دلم واست تنگ میشه..." من شبا خوابم نمی بره، ی دیشب که خوابم برد، ی خوا بِ سفید، دیدم! اصن تا حالا خوابِ سفید، دیدی؟! همجا سفید بود، مثه برف، اما برف نبود! مثه پشمک؛ گرم بود! ی دیشب که زود خوابم برد، خوابِ سفید دیدم، ی خوابی، که، تو تا صبح با من بودی! ی دیشب که، زود، خوابم برد و تو تا صبحش با من بودی، خیلی صبحِ زود از خواب پریدم... اصن، میدونی، چیه خاتون؟ نمیدونم بخوابم و تو رو ببینم و از خواب، بِ پرم و زجر بکشم؟ یا، نخوابم و نخوابم و نخوابم و نخوابم، تا، کم تر، زجر بکشم... حسی که بعد از پریدن از خواب، دارم، حسِ آقا رضا ـست، که، رفت برای مانکنِ پشتِ ویترینِ، مَ غازه، جوراب بخره تا پاهاش نچاد... اما وقتی برگشت، دید مانکنِ، عقبِ ماشینِ ی یاروئی بود و، رفت... تو ی، تیکه از، این فیلمه، آقا رضا به معصومه، خانُم میگه: آدم وقتی ی نفر رو دوست داره، دیگه، زندگیش شیرین میشه، دیگه همچی خوب میشه، صبا خوشحالِ که بلند میشه، میبینه صبح شده، غروبای پائیزم دیگه، غصه نمیخوره که با کی حرف بزنه... به خاطر همین، شاعر میگه: بدونِ عشق نمیشه زندگی کرد...

پ ، ن|
این، تیکه ی ، فیلم رو ، ببینید.

/ 9 نظر / 29 بازدید
anemone

یادش بخیر... عجب فیلم خاطره انگیزی[لبخند]

الهه

حس فیلم خیلی قشنگ بود متاسفانه هرچی حس حمایتم رو روشن کنه دوست دارم! این تمایل همیشگی به حامی بودن بالاخره یه روزی یه کار گنده ای دستم میده[خنثی]

خورشید

دخترک گفتن جعفری نژاد.. نارنجی گفتن عباس معروفی.. مریم صدا زدن محسن باقرلو.. وقتی میگه تابان.. خاتون گفتنای تو.. عاشقی صدای ناخن میده رو تخته سیاه

خورشید

امیدوارم امشب هم خواب های سفید ببینی

پروازツ

دیگه حالش خوب میشه، صبا خوشحال که بلند میشه میبینه صبح شده...! خیلی پست خوبی بود آقا مهرداد عزیز :)

آذرین

عالی نوشتی! این سبک فیلم رو اصلا دوست ندارم اما این نوشته ی شما رو خیلی زیاد دوست داشتم! درود[گل]

دکمه

عالی.. منو برد به چند سال قبل. [گل]

نینا

اولین بار ده سالم بود که این فیلم و دیدم. بعدش هربار مینشستم و نگاش میکردم . اقا رضارو خیلی دوست داشتم . هربار که نگاهش میکردم چون بزرگتر شده بودم چیزهای جدید میفهمیدم ازش :) خاطره ی خوبی برام تداعی شد ممنونم :)