این دو مورد

میگه: ماهِ عسل رو دیدی؟ میگم: نه! میگه: میبینی؟ میگم: نه! یک جوری با بهت زدگیِ تمام به من خیره میشود که انگار مثلن رمانِ خداحافظ گری کوپرِ رومن گاری را نخوانده ام، یا مثلن فیلمِ بوی خوشِ یک زنِ پاچینو را ندیده ام، یا اصلن انگار که فرقِ بینِ سیاه چاله و کرم چاله را نمیدانم! برایم مهم نیست احسانِ علیخانی درآمدش چقدر است و چقدر برای برنامه اش زحمت میشکد در این ماهِ مبارک با زبانِ روزه! به این فکر میکنم که مثلن من را ببرد آنجا، مادرم هم دعوت کند، بعد بگوید: خب مهرداد جان، تعریف کن ببینم چه شد که دهنت به معنای واقعی کلمه سرویس شد؟ بعد من شروع میکنم به توضیح دادن، مادرم گریه اش میگیرد، دوربین شماره ی یک، یک کلوز آپ از صورتِ مادرم را پخشِ زنده میکند به تمامِ ایران، بعدتر که من هنوز در حالِ توضیح دادنِ زندگیه سراسر نکبت و پر از رنج و بدبختی ام هستم، دوربینِ شماره ی دو، زوم میکند روی خشتکی که چندین بار وصله و پینه خورده است... میانه حرف هایم آقای مجری شوخی یا جدی تیکه هائی هم به من می اندازد و آخر دست که حرف هایم تمام شد، آنقدر زور میزند تا دو قطره اشک از چشم هایش چکه کند و دوربین شماره ی سه، یک کلوز آپ هم از ایشان پخشِ زنده میکند... خب من الآن که اینجا نشسته ام روبروی این همه دوربین و زلم زیمبو و گریه های نمادین تو ، شاید نفهمم چه کار کرده ام، اما پس فردایش کلِ ایران زندگیِ من را از زبانِ خودم شنیده اند، گریه های مادرم را دیده اند و تازه میفهمم آن شب در ماهِ عسل، چه شکری به خوردم داده اند... این یک! دو، بعد از باختِ بازی والیبالِ ایران روبروی لهستان ، سگرمه هایش را در هم میفشارد و دور از جانِ شما مثلِ سگ پاچه میدرد! میگویم واقعن برایت مهم است که تیمِ ملیِ والیبال ـمان باخت؟ یک جوری نعره میزند که نماینده ی کشورمان بود ! که گویی گفته باشم هشت سال دفاعِ مقدس بیهوده بوده است ، یا انگار مثلن بگویم آمریکا حمله کند و این قبیل حرف ها...! نماینده ی کشورِ ما، فهم و شعور و فرهنگ ـمان است، نماینده ی کشورِ ما، میزبانیِ ما است ، برد و باخت یک امر طبیعی ـست در ورزش ، باختِ ایران نمایندگیِ کشور ما را لکه دار نکرد!

پ.ن|
عکس از من ، خیلی همینجوری.
پیشنهادی هم همینجوری|
We Are The People از Empire Of The Sun
متن و ترجمه

/ 13 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

هیچوقت این برنامه را دوست نداشته ام!‏ حتی همین یک جمله ای که راجبش نوشته ام حال مرا بد میکند!‏ پ.ن ساعت 7:20 ومن همچنان بیدار:/

نسترن

وای وای اونجوری نگام نکن من نه کتابو خوندم نه فیلمو دیدم

- Niki - (بی نام سابق)

چندباری عکس های وبلاگت را با حسرت نگاه کردم و از ته دل آهی کشیدم. + وقتی در دانشگاه آن هشت واحد عکاسی را می خواندم حسرت داشتن یک دوربین بر دلم مانده بود؛ با دیدن عکسهایت داغ دلم دوباره تازه شد. + مدل دوربینتان را جسارتا می شود بدانم؟ بلکه به خود دلداری بدهم و بگویم هه! مدل خیلی خوبی نیست و با همین جمله حسرتم را تا زمانی فروکش کنم!

الهه

عکست محشره منم ماه عسل رو نمیبینم بین هر سال شاید 1-2قسمتش دیدنش مفید باشه بقیه اش فقط غم پراکنده میکنه اوناروهم میشه بعدا دانلود کرد

افشین

آخر آن بنده خبر ندارد که شما گری گوری را خوانده اید آن بنده خدا خبر ندارد که شما چه شخص فرهیخته ای هستید و نمی داند وسعت دید شما از دنیای او ده ها بار بزرگتر است آن بنده ی خدا که نمی داند نگاه شما به برنامه ماه عسل در کل ایران یونیک است و مثل و مانندش را نه در وایبر می شود پیدا کرد نه در تلگرام و نه در هیچ جای دیگر آن بنده خدا بی خبر است.بی خبر.خرده نگیرید

خورشید

انگار که خداحافظ گری کوپر رومن گاری را نخوانده ام.. :)

خورشید

هیچ وقت آبم با کتاب های ترجمه شده تو یه جوی نمیره..

متزنبام

"نماینده کشور ما، فهم و شعور و فرهنگ ما است"...این جمله به سادگی می توونه صرفا یک شعار باشه ولی با شناختی که از شما پیدا کرده ام و همینطور با سیر منطقی و گیرای این متنی که نوشتی، این جمله از زبان شما به دل نشست و از شعار عاری بود. یک جاهایی آنقدر گرفتار شده ایم که باید زحمت بکشیم و خشتک بدوزیم تا ساده ترین حرفهای انسانی به دل دیگران بنشیند. از بس که این حرفها آلوده به تبلیغات شده اند. یا تحریف شده اند. یا آلت دست شده اند. ....شاد باشی عزیز.[لبخند]

آذرین

آن مجری پرچانه غیرقابل تحمل است به نظرم! عطش دیده شدن دارد خفه اش می کند...کاملا با شما موافقم