سینما یعنی...

صفحه ای در فیسبوک، متنی گذاشته بود با این مضمون که نویسنده سکانس های برتری که دیده بود را نوشته بود، مثلن: سینما یعنی "پدر خوانده" ﯾﻌﻨﯽ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﻣﻀﻄﺮﺏ ﺁﻝ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ. خوشم آمد، هرچند خیلی زیاد است اما خواستم من هم بنویسم... تمام سکانس هایی که مو به تنم راست کرد، اشک در چشمانم جمع کرد، اینطور بعدن هر وقت این پست را بخوانم یک حالِ جالبی خواهم داشت... سینما یعنی ضجه ی بی صدای پاچینو بالای جنازه ی دخترش در "پدر خوانده" یعنی ماشین سواری و رقصِ پاچینو در "بوی خوش یک زن" یعنی رقصِ تراولتا و اُما ثورمن در "پالپ فیکشن"، سینما یعنی سکانسِ آخر پاپیون،موسیقی متنش، وقتی استیو مکوئین فریاد میزند: آهای حرومزاده، من هنوز اینجام! سینما یعنی بخشی از زندگیت را در فیلم ببینی، یعنی بیخوابی های پاچینو در "بیخوابی". یعنی هرجا که پاچینو باشد، تام هنکس، براندو، یعنی میمیکِ صورتِ کوین اسپیسی... سینما یعنی "فارست گامپ"موسقی متنش، وقتی دوید و اون میله ها از پایش جدا شد.یعنی "پیانیست"پالتویی که آدرین برودی برای سرما پوشید. یعنی خداحافظی آلفردُ با سالواتوره در "سینما پارادیزو" یعنی "فهرست شیندلر" گریه کردن لیام نیسون برای اینکه نتوانسته بود جان آدم های بیشتری را نجات دهد. یعنی "رستگاری شاوشنگ" یعنی امید... سینما یعنی رگ های پُف کرده ی مل گیبسون در "شجاع دل" وقتی که از اعماقِ وجودش فریاد کشید: آزادی... یعنی "گلادیاتور" وقتی راسل کرو با جنازه ی خانوادش روبرو شد، وقتی کلاه خودش را درآورد و خودش را معرفی کرد،وقتی دستش رو میکشید روی گندم زار... سینما یعنی عشق، یعنی بغض، یعنی داستانی که هر روز پیر مرد برای عشقش میخواند تا آخر پیر زن یادش بیاید جوانی ـشان را، یعنی "نوت بوک". سینما یعنی وقتی رُز دستِ یخ زده ی جک رو بوسید و او را در آب رها کرد"تایتانیک"... یعنی "میان ستاره ای" وقتی مک کانهی بر میگردد و تمام ویدیو های ضبط شده را نگاه میکند. یعنی موسیقی یان تیرسن در "سرنوشت شگفت آور امیلی" یعنی خستگی های جان کافی در "مسیر سبز"... سینما یعنی... یعنی "مادر" وقتی اکبر عبدی پشت در می ایستد و در را برای مادر باز میکند و چارقدش را بو میکشد، آنجا که برادر ناتنی کمربنده خان داداش را روی هوا می قاپد... یعنی "هامون" فریاد های شکیبایی: این زن، این زن حقه منه ، سهم منه ، عشقِ منه طلاق نمیدم... یعنی "از کرخه تا راین" یعنی همان من شکایتم را پیشِ که ببرم؟... آه که سینما یعنی عباسِ کیا رستمی، یعنی اکبر عبدی، خسرو شکیبایی، یعنی پرویز پرستویی... یعنی، "آژانس شیشه ای" وقتی حاج کاظم احساس کرد پرده ی گوشش پاره شده، دیگر صدایی نمشینید و شیشه را پایین آورد... سینما یعنی... هعی... یادم نمی آید... سینما یعنی... ؟

پیشنهادی|
علی عظیمی - پیش درآمد
حتمن ، تصویری اش را ببینید.

/ 25 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزیش

سینما یعنی تکرار زمان ِ "مکری" یعنی تلاطم یک حادثه ... یعنی ایسم های پر هیایو .... مرسی بابت زیبانویسی... و علی عظیمی موسیقی که فقط جون میده شب ها تو اتوبان بگذاری و پرواز کنی.... حیف اون روزا که من به فاک زدم :)

خورشید

این سحر یعنی خنجر گرفت دستش هی خط انداخت رو دلم.. این پست و کامنتاش به یاد موندنین.. + من باد میشم میرم تو موهات..

علی

سکانس های دوست داشتنی اون سکانس هایین که خودتو تو فیلم میبینی خودتو وسط فیلم میبینی که حرفاتو داری میزنی فقط شاید قیافت فرق کنه... (سینما یعنی بخشی از زندگیت را در فیلم ببینی)

بختیار رحمانی

سینما یعنی خارجی جان لوویجی بوفون

آذرین

این فیلم ها انگار دیگه هیچوقت تکرار نمیشن! نکته ی غم انگیزش اینجاست...

خورشید

امروز داشتم رستگاری در شاوشنگ رو می دیدم.. فوق العاده س.. فوق العاده..

Bluish

خب کسی که همش به بهانه‌های مختلفِ وقت نداشتن یا فیلم نداشتن یا دوستِ با سلیقه‌ی خوبِ فیلمی نداشتن، وقتی اینارو می‌خونه که بیشترشو ندیده، افسردگی میگیره از غصه :| +سلام!

Bluish

سینما یعنی فیلمِ ۱۴۰۸ تمام سکانسهاش

پروازツ

سینما یعنی دورافتاده! وقتی تام هنکس به توپ والیبالش میگه: بزن بریم ویلسون! نمیخواد نگران باشی، من تمام راه رو پارو میزنم، فقط خودتو خوب نگه‌دار!!

پروازツ

سینما یعنی ضجه های تکاندهنده براد پیت قبل از شلیک به مغز جان در فیلم هفت