قلندر و قلعه

دیشب به سحر مملکتی کتاب بر سر / من تا سر ظهر دست به دامانِ کتابی

تا شبی که گذشت، همیشه بعد از شنیدنِ "سهروردی" اولین تصویری که در ذهنم نقش میبست، تصویر رستوران نایب،شعبه ی خیابانِ سهروردی بود... من تا دیشب هیچ ایده ای برای سهروردی نداشتم و برای خود متاسفم... اما بعد از خواندنِ "قلندر و قلعه" خوب میدانم که زین پس بعد از شنیدنِ سهروردی، به اندازه ی قریب به سیُ هفت سال فکر و بغض را میتوانم تصور کنم... این کتاب داستانی بر اساس زندگی شیخ اشراق، شهاب الدین یحیی بن حبش سهروردی ـست. او از حکما و عرفا ی بزرگِ قرن ششم هجری ایران بوده است که در سال 587 هجری، در سنی نزدیک به سیُ هفت سالگی، به فتوای علما در حلب کشته میشود.کتابی پر رمز و راز که اساس ـش راه و رسم سلوکی اوست، کتابی که از بوک مارک برایش استفاده نکردم و از همان صفحه ی یک که به نام خدا داشت خواندم و وقتی زمین گذاشتمش که به صفحه ی سی صد و بیست رسیدم... تمامِ قسمت های کتاب آموزنده است و ناب، سخت است برایتان قسمتی از متنش را بگذارم، این کتاب را بخوانید، تامل و تعقل داشته باشید...

/ 2 نظر / 58 بازدید
نسترن

خوب احتمالا دوباره باید بخونیش چون این تندخوانی حساب میشه :)

الهه

هر کسی به یک روشی آگاهی می طلبه شاید یکی با کتاب به سر و یکی با کتاب به دست از دید من هر دوش زیباست