حال و هوای بی پایان

چشمانش برق میزند و میگوید: "بلندشوُ برو کمک کن، برای امام زمان خیابان ها را چراغانی کن، پاشو مادر جان... بگذار امام زمان دستت را بگیرد." از بیخ و بن قضیه را رد نمیکنم که دلش بشکند، که فکر کند پسرش گبر و ملحد شده است! میگویم: "شما که نیمه های شعبان خیابان ها را ندیده اید، دختر ها از صبح ـش آرایشگاه هستند، پسر های ژیگول، مست! زیرِ همین طاق نصرت های امام زمان خیلی کار های بد اتفاق می افتد! دوست ندارم کمک کنم در کاری که قرار است این طور شود..." میگوید: "تو نیتِ خودت را داری" و میگویم... هرچه در ذهنم آمد که به زبان بیاورم، دلش را میشکست... گفتم چشم و رفتم کمک، بی هیچ نیتی، بدون خوردنِ هیچ شربتی و فرستادنِ هیچ صلواتی... سلانه سلانه قدم میزنم اسفالتِ داغِ خیابان را و به این فکر میکنم که چقدر دلم یک منجی میخواهد، یک راهنما، یک از بین برنده ی بدی ها، به این جمعه ای که غروب شد و کسی به دیوار کعبه تکیه نکرد و بانگ انا المهدی ای به گوشمان نرسید نگاه میکنم... به این تنها قدم زدن، به رفیق هایی که نیستند... به تک تک روز هائی که بی تو پشت سر گذاشتم و تک تک روز هائی که بی تو باید پشتِ سر بگذارم... بادِ گرمی میوزد و خورشید گویی دارد به قاتلِ پدرش میتابد! دلم نمِ باران و هوای ابری میخواهد، اما از این هوا بعید است... از کنارِ دکه ی سیگار فروشی رد میشوم و با خود فکر میکنم که چقدر دلم میخواهد یک نخ سیگار دود کنم، اما سیگار رفیقِ نا باب است! دانه دانه کوچه ها و خیابان هایی که اسمشان را نمیدانم رد میکنم و به بی خبری و بی خیالی فکر میکنم، به اینکه چقدر دلم هوای مستی و پاتیلی را میخواهد، اما شراب حرام است... امروز هرچه دلم خواست، یا وعده ـش را داده بودند، یا نبود، یا نشد، یا نیست... حالا کنجه این اتاقِ تاریک نشسته ام و بی جهت یک صدایی از پسِ ذهنم به گوشم میرسد، صدایی که اول بار در سریالِ "راه بی پایان" شنیدم، سالِ هشتاد و شش. یک اثر اسپانیایی از گروه جیپسی کینگز...

پ.ن|
حالا که حرف از سریال راه بی پایان شد، باید بگویم که از هومن سیدی خیلی خوشم می آید. صدایش ، چهره اش ، حرف زدنش ، کلن برای من محبوب است.

پ.ن2|
عکس از من.

پیشنهادی|
موزیکِ No Volver از گروه Gipsy Kings

/ 16 نظر / 106 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Hamiteza

:D هنوزم که جاهلی

هولدن کالفیلد

نمیدونم کار خدا بود یا کی[خنثی] خلاصه فوتبال چند دقیقه قطع شد که تو به مراد دلت برسی و نم بارون بزنه و باد بیاد و طوفان! فحش لازمی جانِ هولدن![خنثی]

Hamiteza

ناجور :D برو عب نداره :D التماس دعا

elnaz

"امروز هرچه دلم خواست، یا وعده ـش را داده بودند، یا نبود، یا نشد، یا نیست" این جمله عالی بود[گل]

sunset

سلام

مگهان

همون سیدی !!! همووون ؟! همون ؟! کدوم سیدی!؟ همون ؟! ببین هومن سیدی اگه منظورته که یک رشتی به تمام عیاره و من شدیدا بهش افتخار می کنم[نیشخند] از طرف یک مگهان کاملا رشتی !

سایه

دلم سیگار می خواد اما سیگاری نیستم،خوب که فکر می کنم شراب خور هم نیستم...رفقایی که هستند اما همدرد نیستند.....کاش می شد به بی خبری و بی خیالی فکر کرد... پ.ن 1: برای من نیز هم[لبخند]

آویشن

اومدم به رشتی بودن هومن سیدی اشاره کنم دیدم طبق معمول مگهان ازم جلو زده. حالا برای خالی نبودن عریضه باید بگم همسرشون آزاده صمدی هم یکی از بازیگرای خوب گیلانین و البته دوست دختر عمه ی بنده هم هستن (مگی این تیکه رو مخصوص تو نوشتم )[مغرور] راستی عکس انتهایی متن هم بسیار خوبه.کلا بلک اند وایت چیز خوبیه.